تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( بیژن جلالی)
پیچک ( بیژن جلالی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بیژن جلالی

 

 

عمر را بر باد داده ام

و لحظه هایم را افشانده ام

چون بذری

از بیهودگی، ندانم کاری

ولی چه سبزه زاری را می بینم

و چه گلهایی را  می چینم

 

 

 بیژن جلالی

 

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 15, | بازديد : 366

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تا چند در هوای تو

دلم را رها کنم

و تا چند در جای پایت

بذر عشق بیافشانم

و تا چند در سراب چشمانت

آه و افسوس بدارم

 

 بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 15, | بازديد : 329

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ را می بینم که می آید

گل سرخی در دست

و من  از رنگ گل

و عطر گل برایش سخن

می گویم

و کلمات گل را برایش

می خوانم

و لبخند گل را برلبان مرگ

تماشا می کنم

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 15, | بازديد : 331

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فریادش را می شنوم

در پایان اندیشه

که در زندان است

و خنده هایش را می شنوم

که در پایان شعر من

گرفتار است

 

 بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 15, | بازديد : 428

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اسم من

بعد از من خواهد ماند

ولی اسم من

چه ربطی به من

و به شعر من دارد

نمی دانم

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 15, | بازديد : 441

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همیشه تاریکی

و تنهایی را نگریسته ام

گوییا شمع زندگی را

در آن سوی شعر من

درست کرده اند

و بادی که از این سو می آید

آن را خاموش خواهد کرد

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 14, | بازديد : 358

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اگر از کلمات می نوشیدیم

چنانکه از چشمه ای

و از کلمات می خوردیم

چون نان گندم

و با کلمات می زیستیم

شاید هرگز نمی مردیم

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 14, | بازديد : 370

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در پایان سنگها

فریادی است

و در پایان گامی

در پایان آنچه

می رود و می آید

سکوتی است

و رنجی است

نهفته در هر نگاه

و زندگی اشتباه

و پشیمانی است

 

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 14, | بازديد : 345

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ است

که معشوق من است

نازک اندام

و سیاه پوش

که با هر بادی

می رود و می آید

و در هر نگاه

می شکفد و می پژمرد

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 14, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ است

که ما را می راند

از صبح تا شام

تا زنده باشیم

برای خوردن و خوابیدن

و مردن

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 1+12, | بازديد : 350

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خیالی را بازسازی کنیم

که دست و پایش را

باد برده است

خیالی را در تاریکی

باز یابیم

بی سر و تن و بی نگاه

و دوباره خیالی بسازیم

به امید راندن نگاه خود

به آن سوی تاریکی ها

 

 

 

 

بیژن جلالی

 

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 1+12, | بازديد : 330

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در تاریکی ها

به کدام سو می رویم

و در کدام افق صورت نورانی

خورشید را جستجو می کنیم

در تاریکی ها

کدام ستاره را در افق سر نوشت

می نگریم

و آرزوهای خود را نورانی

می خواهیم

 

 بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 1+12, | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شعر سخن گفتن

از ناممکن هاست

شعر سخن گفتن

از معجزه ایست

که هرلحظه اتفاق

می افتد

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 1+12, | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

زندگی کردن

دیدار ناممکن

که هر لحظه ممکن می شود

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 12, | بازديد : 331

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افسوس که زندگی کردن

ناممکن است

ولی همچنان هستیم

در آرزوی همه چیز

و می رویم و می آییم

 

 

بیژن جلالی

برچسب ها : ,

موضوع : بیژن جلالی 12, | بازديد : 350

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد